أبو العباس فضل بن محمد اللوكري
65
شرح قصيده اسرار الحكمة ( فارسى )
اين . و نيز دليل است بر ابتداى و حدوث مردم از جهت آنكه صناعات حادثاند و دليل بر حدوث وى آن است كه پيوسته زيادتى همىپذيرد و اين زيادتى فرع حدوث بود . پس اصل نيز همچنين حادث بود و كسى ابتدا كرده باشد به اصل و ديگرى بر وى فرعى زيادت كرده باشد . و از صناعات بهرى چنان است كه معاش مردم بىوى البته صورت نبندد از جهت ضرورت وى ، مثلا چون صناعت [ و ] كشت خورد و پوشش و آنچه اين هر دو را به وى حاجت آيد . و واجب نيست كه هر مردى كه موجود شود چنان باشد به طبع خود و الهام سماوى كه اين بداند و از خويشتن استنباط كند ، ازيرا كه كلّى بودن اين معنى در همهء اشخاص مردمان يكان يكان به آنچه بدانند و همه به الهام دانند چيزى بود موهوم و موهوم را وجود نبود به ضرورت ، بلكه واجب چنان است كه يكى از مردمان در وقتى از اوقات به سبب تشكّل سماوى چنان بزايد و آيد كه او را اين الهام باشد تا وى اين معنى استنباط كند و ديگرى از وى بياموزد ، ازيرا كه اگر به آن نهى كه وقتى از اوقات باشد كه در وى مردمى باشد و آن را الهام اين صناعت كردن نباشد ، معاش وى بىاين صناعت متعذّر باشد . پس واجب چنان است كه نخستين مردمى كه پيدا آيد در اين اتصالى كه به ما متأدّى است ، چنان پيدا آيد كه او را اين الهام باشد و او نخستين مردمى بايد كه باشد و پيدا آيد در اين اتصال متأدّى « 1 » به ما ، تا معاش آن ديگرى از بعد وى از وى بدين طريق درست باشد و اين طريق حق است . و اللّه اعلم و احكم بالصواب . چگونه فعل كند كوكب و فلك در ما ؟ * چو زو به ما نرسد جز ضيا به ظاهرشان منجّم از چه سبب سعد و نحس گويد و حكم ؟ * اگر بدانى تو باز گوى زيش نهان « 2 » چو علو و سفل به هر وقت فاعل و قابل * بوند و نيست در اين اختلاف را جولان چو مستعد شود قابل از مزاج به طبع * ز واهب صور آيد صورت باران چو فعل او [ و ] قبول تو اين چنين باشد * بدين طريق كه واقف شود به استيقان « 3 »
--> ( 1 ) . ن 2 : متساوى . ( 2 ) . در اصل : ملان . ( 3 ) . در اصل : استيعان .